یک پسر

Remember You Die

شایــد 

موقعـــی برســـه کـــه ..

یــــاد کـــردن مـــن 

فقــط یه ف اط ح ه باشهـ

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 12:3 توسط Amirreza Mjv| |

مانده ام 

لحظه ی پیچیدن

عطر تو 

به شهر ، 

ملک الموت 

پی چند نفر می آید ..!


#کاظم_بهمنی

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 11:50 توسط Amirreza Mjv| |

گاهی ندانسته از یک نفر ، 

بتی درست می کنی ، 

آنقدر بزرگ که 

از دست ابراهیم نیز

کاری بر نمی اید ..

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 11:48 توسط Amirreza Mjv| |

کاش زندگی از آخر به اول بود ...

پیر به دنیا می امدیم ..

آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم ..

سپس کودکی معصوم می شدیم ..

و در نمیه شبی ،

با نوازش های مادر ،

آرام می مردیم ...

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 11:45 توسط Amirreza Mjv| |

کسی بیاید

ما را دعوت کند

به رفتن ..! 


به رفتن از تمام کسانی که 

رفته اند و ما هنوز درون آنها مانده ایم ! 


#فاطمه_ضیاالدینی

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 11:41 توسط Amirreza Mjv| |

تو ماه را

بیشتر از همه دوست می داشتی .. 

و حالا ماه هرشب ،

تو را به یاد من می اورد ...

می خواهم فراموشت کنم ..

اما این ماه 

با هیچ دستمالی 

از پنجره ها پاک نمی شود ...

رسول یونان

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 11:35 توسط Amirreza Mjv| |

جمعه ها 

بیشتر از هر روز دیگر

نگرانت می شوم ...
 

میترسم دلت بگیرد

و کسی را نداشته باشی

تا غصه هایت را به جان بخرد ...


میترسم دلت بگیرد 

و غم هایت تازه شود ...


جمعه ها بیشتر از هر روز دیگر ،

نگرانت می شوم ...

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 10:53 توسط Amirreza Mjv| |

بار اولی که دیدم ات

چنان بی مقدمه زیبا بودی ،

که چند روز بعد

یادم افتاد

باید عاشقت می شدم  .. ! 


#زانیار_برور

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 10:52 توسط Amirreza Mjv| |

نه از خودم فرار کرده ام ، 

نه از شما .. 

به جستجوی کسی رفته ام 

که مثل هیچ کسی نیست .. 

نگران نباشید .. 

یا با او

باز می گردم ..

یا او 

بازم می گرداند ..

تا مثل شما زندگی کنم ...

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 10:47 توسط Amirreza Mjv| |

وقتی که می رفتی ، 

بهار بود .. 


تابستان که نیامدی ،

پاییز شد ..


پاییز که برنگشتی ،

پاییز ماند .. 


زمستان که نیایی ، 

پاییز می ماند .. 


تو را به دل پاییزی ات ، 

فصل ها را به هم نریز .. 


#عباس_معروفی

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394برچسب:,ساعت 10:36 توسط Amirreza Mjv| |

تنــه دختـــر داغ بـــود ..

درد داشـــت ..

اما توی دلــش آرامــش بود ..

آرامش اینکه با عشـقش خوابیـده ..

پسر نفس نفس زنان کنار دختره دراز کشیده بود ..

دختر دست لرزونشو به میله تخت گرفت ولبه تخت نشست ..

دختر درد داشت اما حس خوبی توی دلش بود ..

دردش رو لباش بـه لبخند تبدیل میشد ..

دستشو دراز کرد که از روی زمین لباساشو برداره و بپوشه

که یدفه  دست پسر روی شونش حس کرد ..

... - دختـر فقـط یکــ جمــله شنیـــد - ...

" کجــا لاشــی ؟؟ لباســاتو نپــوشـــ ! " ..

" رفیقـــمم هســـت " ...

هههههــــ

 

ادامه مطلب
نوشته شده در پنج شنبه 25 تير 1394برچسب:,ساعت 16:35 توسط Amirreza Mjv| |

از همه غم انگیزتر زمانیه که


کسی که دوسش داری ،


هیج تلاشی برای نگه داشتنت نمیکنه ..

 

ادامه مطلب
نوشته شده در پنج شنبه 25 تير 1394برچسب:,ساعت 13:37 توسط Amirreza Mjv| |

عــزیــزم تو جــذاب نیستـی


ملــت یکـم بیــش از حش..رین ..

 

ادامه مطلب
نوشته شده در پنج شنبه 25 تير 1394برچسب:,ساعت 13:15 توسط Amirreza Mjv| |

بهترین کار با استادی که نمره نمیده اینه که


شمارشو به عنوان فروشنده گوسفند زنده


تو روزنامه پخش کنی


خیلی حال میده ..

 

ادامه مطلب
نوشته شده در پنج شنبه 25 تير 1394برچسب:,ساعت 13:12 توسط Amirreza Mjv| |

راســت میگـــفـــتی ..

تقصـــیر از منـــه ..


من در حـــدّ تو نبــودم


در حدّ تو همونایی بودن


که امروز با تو بودن ،


فردا با رفیقـــاتــــ ..!

نوشته شده در جمعه 24 بهمن 1393برچسب:,ساعت 1:30 توسط Amirreza Mjv| |

یه نوع بیماری هست به نام


" خودعن پنداری "


که طرف فکر میکنه اگر جواب Pm


بقیه رو نده خیلی آدم شیک و باکلاسیه ..

نوشته شده در جمعه 23 بهمن 1393برچسب:,ساعت 23:41 توسط Amirreza Mjv| |

پیــرمــردی موبایلشو برد تعمیر کنه ..

بعد از مدتی آقایی که موبایل تعمیر میکرد ،

گفت : پدر جان .. سالمه ..

چیزیــش نیــس ..

پیرمرد با صدای غمگین گفت :

پس چرا بچه هام زنگ نمیزنن ؟؟؟

نوشته شده در دو شنبه 20 بهمن 1393برچسب:,ساعت 19:54 توسط Amirreza Mjv| |

تمام  " آرامشم "  را


مدیون همان " انتظاری " هستم


که دیگر از هیچکس ندارم ..

نوشته شده در دو شنبه 20 بهمن 1393برچسب:,ساعت 19:52 توسط Amirreza Mjv| |



ما نسلی هستیم که :


نه به پدرمان رفتیم .. نه به مادرمان ..


ما به " گا " رفتیم ..


نه ازدواج کردیم .. و نه به جنگ رفتیم ،


ولی بی اعصابیم و موجی ..


نسلی هستیم که از بیرون تحریم شدیم ،


از داخل فی-لتر ..


هم از دزد میترسیم ،


هم از پلیس ..


هم از دوست ضربه خوردیم ،


هم از دشمن ..


حیف شد ..


این بود دنیایی که ..


برای آمدنش به شکم مادر لگد میزدیم .. ؟!

 

نوشته شده در پنج شنبه 29 خرداد 1393برچسب:نسل,70,دهه هفتاد,ساعت 13:1 توسط Amirreza Mjv| |

تو زندگیم یاد گرفتم :



صادقانه " بد " باشم ،

.
.
.

اما " لاشیانه " ادای خوبارو در نیارم ..

نوشته شده در پنج شنبه 29 خرداد 1393برچسب:زندگی صادقانه بد لاشیانه خوب,ساعت 12:57 توسط Amirreza Mjv| |

داستان غریبیست زندگی ..


دستی که داس را برمی دارد ،


همان دستیست که گندم را کاشته ..

نوشته شده در پنج شنبه 29 خرداد 1393برچسب:زندگی داس غریب گندم,ساعت 12:46 توسط Amirreza Mjv| |

شايد کسي رو که باهاش خنديدي يه روزي فراموش کني ..


ولي کسي رو که به خاطرش گريه کردي هيچوقت فراموش نميکني .

نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد 1393برچسب:خنده گریه فراموشی,ساعت 13:53 توسط Amirreza Mjv| |

فکر دشمنات رو از سرت بیرون کن...


چون هیچ غلطی نمیتونن بکنن ..!


.
.
.
.

اون کسی که میتونه تو رو به خاک سیاه بنشونه ،


یک دوســـت کامــلا مـــورد اعتـــماد و نزدیکه ..

نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد 1393برچسب:دوست دشمن خاک,ساعت 13:50 توسط Amirreza Mjv| |


چفیه یه یارو رو میدزدن!


داد میزنه : آهای حوله , لحاف , زیرانداز , روانداز , دستمال , ماسک ,

 

کلاته,کمربند , جانماز , سایه بون , جانونی , همه چیزمو بردن !!!!

نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد 1393برچسب:چفیه جوک,ساعت 13:42 توسط Amirreza Mjv| |

اگه توی تاکسی یا مترو و اتوبوس چار پنج تا اس ام اس دادین دستتون خسته شد ،


بدید بغل دستیتون ادامه شو براتون مــــیـــنویـــســـه ..


اون بیشتر در جریانه !



یه همچین ملت باحالــــی داریم ما  :))

نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد 1393برچسب:تاکسی مترو اتوبوس باحال,ساعت 13:32 توسط Amirreza Mjv| |

کودک كه بودم وقتي زمين ميخوردم دستهاي زيادي براي ياري كردنم به سويم دراز مي شد ،


اكنون در جواني دستهاي زيادي براي زمين خوردن من تلاش مي كنند ،


خداوندا بنده ات خسته است ياري اش كن
...

نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد 1393برچسب:کودکی جوانی خسته خدا,ساعت 13:29 توسط Amirreza Mjv| |

می دانی .. ؟


تمام روزهایی که سرگرمی ات بودم ،


زندگی ام بودی ..

نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد 1393برچسب:زندگی سرگرمی,ساعت 13:20 توسط Amirreza Mjv| |

اینجا در دنیای من ،


گرگ ها نیز افسردگی مفرط گرفته اند .. 


دیگر گوسپند نمی درند .. 


به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند .. 


حسین پناهی 

نوشته شده در جمعه 4 بهمن 1392برچسب: گرگ گوسپند چوپان@faezeahd,ساعت 1:25 توسط Amirreza Mjv| |

استاد .. 


صـــدامـــو داری .. ؟؟


به احترمات هیچوقت حتی من .. 


نداشتم به عمت کاری .. 


انداخیتم ، با این که میدوسنتی .. 


ترم آخرم و تو این ترم نیس اون حسی 


که تو ترم اول بود و هست .. 


شاید از اولشم من بودم که نباید برمیداشتم با تو درس .. 


رو همه حضوری هام ، بستی چطور چشاتو ؟؟! 


هیسس هیچــی نگــو .. فقــط ببــر صــداتــو ! :) 

نوشته شده در جمعه 4 بهمن 1392برچسب:,ساعت 1:10 توسط Amirreza Mjv| |

تنهایی حق کسی است که خیانت می کند .. 


اما نصیب کسی می شود که وفادار است .. ! 

نوشته شده در چهار شنبه 6 آذر 1392برچسب:Lida_sh27,ساعت 16:30 توسط Amirreza Mjv| |


آخرين مطالب
» <-PostTitle->

Design By : RoozGozar.com